آيا ازدواج از دو فرهنگ متفاوت موفق است؟

مدیر سایت نیم‌رخ

آيا ازدواج از دو فرهنگ متفاوت موفق است؟
Posted on :

آيا ازدواج از دو فرهنگ متفاوت موفق است؟

اسد از خانواده ای مسلمان بود و اوجالا از خانواده ای هندو. هردو خانواده با ازدواج سخت مخالف بودند و بر دو جوان عاشق فشار می آوردند که از مذهب خود دست بشويند. ماجرا سرانجام به جايی ختم شد که شايد نتوان آن را آشتی فرهنگی خواند:

اوجالا دين اسلام را پذيرفت و به عقد اسد درآمد. او دلدار را به دست آورد، اما خانواده خود را شايد برای هميشه، از دست داد.

هنوز هم در بسياری از جوامع، زناشويی دربند مرزهای ملی و فرهنگی و نژادی گرفتار است. خانواده های سنتی از جوانان انتظار دارند که به ارزش های خودی وفادار بمانند و در برابر مذاهب و ملت های بيگانه مقاومت کنند.

بسياری از مردم عقيده دارند که خانواده تنها به ياری همين سنتهاست که پايدار می ماند. پيوند دو نفر با مليت ها و مذاهب و نژادهای گوناگون نمی تواند موفق باشد، و سرانجام به ناسازگاری و جدايی می انجامد.

در برابر اين ديدگاه، ديدگاه ديگری هست که مطابق آن، در دورانی که به “دهکده جهانی” نزديک شده ايم، ديگر مرزها و ارزش های ملی و فرهنگی اعتبار پيشين را ندارند.

نظر شما چيست؟ آيا ازدواج بايد در چارچوب های ملی و مذهبی محدود بماند؟
آيا زناشويی با فرهنگ های متفاوت محکوم به شکست و جدايی است؟
تجربه شخصی شما چيست؟ آيا در پيرامون خود نمونه ای از پيوند زناشويی ميان مليت های گوناگون می شناسيد؟ اين پيوند موفق بوده است يا ناموفق؟

نظر خود را برای ما بفرستيد تا به نام خودتان در اين صفحه درج کنيم.
لطفا به فارسی بنويسيد و به بيانی ساده و کوتاه.

ديدگاه خوانندگان

مادر من ايرانی بود و ۱۰ سال پيش فوت کرد اما پدرم خارجی است و چند سالی است که با زنی از مليت خودش ازدواج کرده. آنها با هم مشکلی ندارند اما با من و خواهر و برادرم هميشه جنگ و دعوا دارند. من پس از سالها به اين نتيجه رسيدم که اگر دو نفر از فرهنگ متفاوت با هم ازدواج کنند شايد خوشبخت شوند اما اگر فردی بخواهد مادری يا پدری کند برای بچه هايی از فرهنگ ديگر قطعا امکان نخواهد داشت. حداقل برای من که اينگونه بود زيرا تمام زندگی من و خواهر و برادرم فنا شد و از بين رفت فقط به دليل اختلاف فرهنگی. علی – تهران

مذهب يعنی عشق و اين عشق می تواند به هر چيز ديگر تجلی يابد و بدون شک هيچ چيز نميتواند مانع آن شده و عشق واقعی هيچ مشکلی را به بار نمی آورد جز صفا وصميميت. عارف حيرت – مزار شريف

به نظر من ازدواج دو نفر با فرهنگ های مختلف بسيار نادرست است. زيرا آنها هر کدام دارای ارزشهای فرهنگی خاص خود هستند. و پس از دوران اوليه رابطه شان که تفاوت ها خود را نشان نمی دهد با عميق تر شدن آشنايی و فروکش کردن عشق آتشين کم کم مشکلات اغاز می شود. پريسا – کردستان

در مورد سوال شما يک نکته کوچک وجود دارد و آن اينکه ازدواج بين دو فرهنگ مد نظر است يا دو دين. به نظرم در ازدواج با دو فرهنگ مختلف عليرغم مشکلات بی شماری که دارد، کاملاً ممکن است هرچند که خالی از ريسک نيست. امادرمورد دين، يا شما اين چهارچوب را قبول می کنيد يا نه. اگرقبول می کنيد در آن صورت از نظر دينی بايد زوجين همانند باشند. و در دين اسلام ازدواج با غير هم کيش ممنوع است و قوانين کشوری نيز آن را به رسميت نمی شناسند. اگر هم قبول نداريد چنانچه در خارج از ايران هستيد مشکلی نيست والا در ايران باز بايد از قانون تبعيت کنيد. کيوان – توکيو

با حفظ فرهنگ قومی يا خانوادگی متفاوت، ازدواج دو فرد از دو فرهنگ مختلف هيچگاه موفق نخواهد بود. در صورتی که هر دو نفر به اخلاقيات و فرهنگ ويژه مشابهی دست يابند يعنی از فرهنگ حاکم قبلی بگريزند، امکان موفقيت وجود خواهد داشت. از دلايل شکست زوجهای ايرانی وجود اختلاف فرهنگی بين خانواده های آنهاست و نه اختلاف واقعی (اعم از فرهنگی و غيره) بين خود آنان. کاستن از روابط بی حد با ساير اعضای خانواده پس از ازدواج به دوام ازدواج می انجامد و اثر مخرب تفاوتهای فرهنگی را به حداقل ميرساند. گودرز – اروميه

البته ازدواج دو فرد از دو فرهنگ و خصوصاً دو مذهب متفاوت ميتواند برای آينده خودشان و اطفالشان ايجاد مشکلات فراوانی را بنمايد. اما اين در صورتی است که واقعاً اين تفاوت وجود داشته باشد. چراکه در اغلب مواقع علاقمندی در بين اين چنين افراد زمانی بوجود می آيد که تفاوت مذهبی و يا فرهنگی صرفا يک نام است. مذهب زمانی شکل واقعی خود را دارد که پايندی و عملکرد به دستورهای آن در اعمال روزانه ديده شود و در چگونگی سليقه انسان به انتخاب همسر مؤثر افتد. در حقيقت علاقمندی دو نفر به يکديگر (خصوصاً که از آشنايی آنها زمانی ميگذرد) خود نشانگر وجود علايق و ارزش های مشترک بين آنهاست. عمر – هرات

به نظرمن اگر طرفين بتوانند فرهنگ و ديدگاههای طرف مقابل را درک کنند تفاوت دو فرهنگ نميتواند مانع ازدواج شود. اميد – تهران

من سالهاست که دارم با اين مسئله سر و کله ميزنم. خانواده من به هيچ وجه ازدواج با فردی خارج از مذهب ما رو قبول ندارن و من هم جرأت ندارم تو روشون وايسم. از طرف ديگه خود من نميتونم همچين مساله ای رو برای مثلا برادرم قبول کنم. اين “وفاداری به سنتها و مذاهب” را بدجوری تو مخ ما چپانده اند! سپيده – تهران

مهمترين چيز در پيوند زناشويی تفاهم طرفين است. گاهی وقتها عشق آدمها را کور می کند و آنها تفاوتهای فرهنگی را نمی بينند، اما پس از مدتی که عشق فروکش کرد، اين تفاوتها برجسته می شوند و رابطه را زهرآگين می کنند. عارف علی – کابل

با يک نگاه ساده به مقوله ازدواج می توان آن را يک قرارداد دوجانبه بين دو نفر (زن و مرد) در نظر گرفت که هرکدام شخصاٌ مسئوليتهائی را در آن می پذيرند. برای شروع اين قرارداد بايد زمينه منتفع شدن طرفين قرارداد از آن فراهم شود. مجموعه عرف وعادات اجتماع، مقدار زيادی از مسئوليتهای طرفين اين قرارداد را از قبل تعيين کرده است، هرچند طرفين قرار داد (زن و مرد) می توانند بسياری از آنها را ناديده بگيرند. مجموعه قوانين مدون هر کشور نيز برای تعيين حدود وظايف طرفين و تداوم اين قرارداد (ازدواج) وضع شده اند ولی در عمل بيشتر در تصفيه حساب پايان اين قرارداد (ازدواج) به کار می آيند. تداوم و پايداری ازدواج حاصل معادله ای است که از کنش و واکنش طيف گسترده ای از عوامل گوناگون (فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی) بر يکديگر، با ضرايب متفاوت تأثيرگذاری، حاصل می شود. اولين قدم برای يک ازدواج پايدار، شناسايی عوامل ثاثيرگذار، تخمين ضرايب و علامت آنهاست. هرقدر عوامل تنش زا و اخلاگر(عوامل منفی) در يک ازدواج کمتر باشد، احتمال پايداری و دوام ازدواج بيشتر می شود. وجود عواملی مانند اختلاف فرهنگ، سن، مذهب، سواد، مليت، طبقه بين طرفين ازدواج می تواند پايداری ازدواج را کاهش دهد. البته نبايد فراموش کرد که تأثير عوامل در افراد مختلف و رابطه آنها با ديگران، متفاوت است و فراموش نکنيم که عشق می تواند لگامی قوی بر بسياری از عوامل تنش زا بزند. نبايد به دنبال ازداواجی بدون عوامل تنش زا بود. خيلی مهم نيست که در رابطه طرفين در يک زندگی مشترک که حاصل يک ازدواج است بحران ايجاد می شود، مهم تر از آن مديريت بحران است. نقش والدين در تداوم و پايداری يک ازدواج بخصوص در کشورهای مانند ايران از عوامل تاثير گذار است. بهتر است والدين بپذيرند که فرزندانشان به دنيا نيامده اند که آرزوهای آنها را جامه عمل بپوشانند و فراموش نکنند که فرزندان بسيار اميدوارند که والدين، آنهارا در جهت تححقق آرزوهايشان ياری کنند. م صادق – تهران

آنچه نقش زناشويی را تعريف ميدارد احساسات زناشوهری است نه فرهنگ و مذهب. ولی در بحث اينکه فرزندان ايشان گرايش به کدام مذهب و فرهنگ داشته باشند به رفتارهای اجتماعی که تکامل مينمايند برميگردد. اگر امکان انتخاب مذهب و فرهنگ را در اختيار داشته باشند مانع در راه نيست و اگر جو محيط تکامل به يک آئين و فرهنگ افراطی خاص و بدون شرايط حق انتخاب باشد، مشکلات و ناهنجاری هايی در راه است، خصوصا در جوامع اسلامی اين موارد مشکل زا هستند. حسيب الله سروش – کابل

من سالهاست که درگير چنين مساله ای هستم و چيزهای زيادی را تجربه کرده ام. اکثر آدمهايی که فقر فرهنگی دارند، “گوناگونی” را “اختلاف” تعبير ميکنند و بنابراين داوريهايی عجولانه و عافيت طلبانه دارند. واضح است که ازدواج با يک آشنا کار ساده ای است و شايد به همين دليل برای نخبگان جذاب نيست. نکته جالب آن که “اختلاف فرهنگی” در دامنه بزرگی تعريف ميشود. من ديده ام که در يک روستا مردم دو طايفه با هم ازدواج نمی کنند! و ديده ام معدود افرادی که از طول و عرضهای جغرافيايی متفاوتی هستند اما بسيار موفق با هم زندگی ميکنند. مازيار – تهران

يک ايرانی هستم که از طريق اينترنت با يک پسر پاکستانی آشنا شدم و بعد هم با هم ازدواج کرديم و هم اکنون يک زندگی بسيار شيرين در جوار ايشان و خانواده خود دارم. نمی توانم بگويم که اين عمل بسيار خرسندانه و خالی از ريسک بوده، ولی چيزی که خيلی بايد مطرح و مهم باشد، تفاهم بين زن و شوهر می باشد در صورتی که تفاهم وجود داشته باشد، مليت اصلا نمی تواند مانع باشد. ولی از لحاظ مذهب، به نظر من هر چند مليت زوجين با هم تفاوت داشته باشد ولی بهتر است که لا اقل از لحاظ مذهب با همديگر تشابهاتی داشته باشند، زيرا که اختلاف در مذهب می توان بسياری از مشکلات را در آينده و برای نسل بعد بوجود آورد. شيرين – دبی

ازدواج از دو فرهنگ متفاوت در صورتی که اختلافات برای دو طرف قابل هضم باشد اشکالی ندارد، مخصوصا در عصر کنونی که سنتهای مذهبی ونژادی کمرنگ شده وجهان به سمت تک فرهنگی شدن پيش می رود. نجفی – کاشان

به نظر من اين انسانها هستند که با هم ازدواج ميکنند نه فرهنگها، پس اگر به اين مسئله نگاه انسانی شود و به اين باور اعتقاد داشته باشيم، فرهنگ عادت است که به ارث ميرسد، از نظر من هيچ اشکالی بوجود نخواهد آمد. رامين زرنقی – تهران

اگر انسانها فقط به انسان بودن خود توجه کنند هيچ چيز مانع خوشبخت شدن آنها نميتواند بشود. سعيد والی پور – تهران

من فکر ميکنم تفاوت فرهنگی مانند تفاوت زبانی باعث می شود تا برداشت مشترک از مفاهيم ضعيف گردد و همين ضعف شالوده احساسی را سست می کند و در نتيجه رابطه رو به زوال می رود. بعد از فروکش کردن هيجانات اوليه برقراری ارتباط به پايه اصلی زندگی تبديل می گردد و فرهنگهای متعارض، اين برقراری ارتباط را با مشکل مواجه می سازد. علی ع – تهران

من يک ايرانی مسلمانزاده هستم که با يک دختر ارمنی ۲۲ سال پيش با عشقی پور شور ازدواج کردم. بعداز چند ماهی اختلافات فرهنگی شروع شد. تا اينکه خانم باردار شدن واز اينجا بود که اختلافات اوج گرفت. که بعداز ۲۱ سال منتهی به جدايی شد. اشخاصی که فکر ميکنند دنيا تبديل به دهکده جهانی شده وميشود با هر فرهنگی ازدواج کرد، لطف کنند بگويند بچه ها را با چه فرهنگی ميخواهند تربيت کنند؟ا اگر درمورد فرزندان اين نوع ازدواج احساس مسوليت ميکنيد، دست از اين نوع عاشفی ها برداريد و با خرد ازدواج کنيد. محسن

من يک جوان ايرانی هستم که سالهاست در خارج زندگی ميکنم. ۳ سال پيش به آلمان برای تحصيل آمدم و برنامه ام اين بود که بعدا به آمريکا يا کانادا مهاجرت کنم، ۲ سال پيش اتفاقی با يکی از هم گروهی های دانشگاهم که يک دختر خيلی مهربان آلمانيست، آشنا شدم و تصميم به ازدواج گرفتيم. خانواده اش با اينکه هيچ آشنايی با ايران نداشتند با ازدواج ما کمترين مخالفتی نکردند و حتی زمينه اون رو هم مساعدتر کردند، من از اين ازدواج خيلی راضيم و بايد بگم که همسرم نهايت تلاشش رو در مستحکم کردن خانواده ميکنه . اون خيلی به ايران و فرهنگ ايرانی احترام ميذاره و من هم همچنين. اين بهترين انتخابم بود در زندگی. علی – آلمان

در ازدواجهايی که دختر وپسر با فرهنگ (دين و زبان وقوميت) يکسان نيز صورت ميگيرد شما همواره اختلاف سليقه وبه تبع آن مشکلات ديگری راهم مشاهده ميکنيد. ولی معمولآ دراينگونه موارد مشکلات توسط بزرگان دوطرف حل ميشود، اما چنانچه ازدواج دو فرهنگ متفاوت باعث قطع ارتباط يکی ازطرفين با والدين خويش شود مسئوليت طرف ديگر را برای حمايت و حفظ چرخه زندگی زناشويی را دو چندان ميکند. سربلند بيرون آمدن از تلاطمهای زندگی در اينگونه موارد بسيار سخت است. مسعود – اردبيل

به نظر من می توانند دو نفر با اديان مختلف و فرهنگهای متفاوت کنار هم زندگی کنند، زيرا اصول انسانی همه جای دنيا و در تمام اديان يکی است. انسان بودن، والاتر از هندو و يا حتی مسلمان بودن است. ويدا – تهران

من مدت ۷ سال است باهمسرم آنبا ازدواج کرده ام…بحث درمورد علايق و ارزشها يا به عبارتی آينده فرزند را کمتر مورد بحث قرار می دهيم تا اختلافی پيش نيايد. به کسی توصيه نمی کنم با دختر يا پسری از فرهنگ ديگر ازدواج نمايد. اختلافات بعد بوجود می آيد وخيلی هم بزرگ است.

محسن نيازمند از اکراين
ازدواج سرمنشا خانواده است و به نظر من بايد در ازدواج به فرهنگها و سنن و عقايد مذهبی همديگر توجه کرد که هر دو با هم هماهنگ باشند، زيرا اين عوامل موجب تقويت بنيان خانواده می شود در مورد ازدواج اوجالان و اسد اينها بخاطر مسايل و عواطف جنسی می باشند و از همين حالا محتمل شکست هستند زيرادر خانواده مسلمان آزادی جنسی به سبک ديگر فرهنگها وجود ندارد و عشق داماد ناشی از مسائل جنسی است و بعد از دوره ای کوتاه فروکش می کند و تازه می فهمد چه کاری کرده است. برای زندگی در هر جامعه ای بايد به آداب و سنن جامعه احترام گذاشت و اين ازدواج اگر در آمريکا يا اروپا باشد شايد مدت بيشتری دوام داشته باشد، ولی قطعا در کشورهای مسلمان نيز دوام کمتری دارند. هادی ابوالوفا – تهران

من خود خواهان ازدواج با دختری هستم که در دين من مرتد شناخته می شوند، اما هر دوی ما به اين مساله اعتقاد داريم که دين که هدفش ايجاد مسيری برای رسيدن به خداست مساله ايی کاملا شخصی است. ما می توانيم با ايجاد حريمی شخصی موقع عبادت و احترام به عقيده و انتخاب شخص مقابل که اولين اصل ايجاد زندگی زناشويی است به اين مشکل خود فائق آييم. اما مشکل اصلی وقتی بروز می کند که فرزند همچين خانواده ای بخواهد دين اختيار کند، البته هرکدام از ما آزادانه دين خود را “انتخاب” کرده ايم و فرا احساسی معتقديم اين حق بايد برای همه و از جمله فرزندمان هم وجودداشته باشد. باوجود همه اين دلايل و به لحاظ وجود افکار متعصبانه و اشتباه برای شروع زندگيمان مجبوريم صبر و تلاش کنيم، بلکه با از بين رفتن اين افکار بتوانيم با هم به آسودگی زندگی کنيم. برديا – تهران

هنگام ازدواج دو گزينه پيش روی انسان است: ازدواج منطقی بعد ادامه عاشقانه زندگی يا ازدواج عاشقانه بعد ادامه منطقی زندگی. عشق کلمه ای بسيار زيباست، ولی منطق بسيار زيباتر است. اگر منطقی ازدواج کنيم مطمئن باشيد که عشق بوجود خواهد آمد ولی اگر عاشقانه ازدواج کنيم بعد بخواهيم منطقی ادامه زندگی بدهيم بنظر اين کار دشوار می آيد چرا که عشق اساسا بر روی هيچ منطقی استوار نيست. بايد در نظر داشت که ازدواج هدف نيست بلکه وسيله ای برای رسيدن به هدف. البته اين هدف بسته به شخص متفاوت خواهد بود. بنظر من اگر هدف مسائل مادی باشد هيچ اشکالی ندارد که دو نفر از دو فرهنگ مختلف با همديگر ازدواج کنند ولی اگر هدف رسيدن به اوج لذات معنوی و عرفانی باشد در ازدواج دو نفر از دو فرهنگ مختلف به ديده ترديد بايد نگاه کرد. شاهين – تهران

دين تقليدی و ارثی نيست بلکه تحقيقی است بنابرين اگر اين مشکل حل شود کسانی که با اين ديد از دو دين يا دو مذهب مختلف با هم ازدواج کنند بی شک در اين زمينه مشکلی نخواهند داشت. عزيزی – کرمانشاه

بستگی به ميزان اعتقاد آنها هم دارد. ممکنه بعدها در تربيت بچه ها دچار اختلاف نظر شوند و کودک را هم دچار دو گانگی کنند. ياسمن – تهران

به نظر من اين قضيه به مقدار خيلی خيلی زيادی به دو طرف رابطه بستگی داره. دو نفر که از انعطاف کافی برخوردار نيستن هرچقدر هم که فرهنگ هاشون به هم شبيه باشه باز هم با مشکل رو خواهند داشت. از اون طرف اگه انعطاف پذير باشن با احتمال بيشتری ميتونن از اختلاف ها گذر کنن. با تمام اينها شايد يک چيز رو نشود ناديده گرفت و اون اين که اختلاف فرهنگی در اين مورد به عنوان يک چالش مطرحه و قابل ناديده گرفتن نيست با اين که گردش اطلاعات و اخبار و کوچيک شدن دنيا به مقداری زيادی اين امر رو ساده تر کرده است. روزبه – تهران

به نظرمن اگر شخصی خواسته باشد در زندگی به عشق واقعی دست يابد، مرزهای ملی، نژادی، فرهنگی و لسانی جای به خصوصی ندارند. ولی ارزش دين در اين مسايل بالاتر و نهايتا مهم تر از اين هاست. در مسايل ازدواج و عشق که بايد بر مبنای اصول شرعی در جامعه اسلامی صورت بگيرد، حايز اهميت بسا حياتی در زندگی زناشويی ميباشد. سالم هلالی – هرات

به نظر من ازدواج بين فرهنگها با آداب ورسوم مختلف اثرات شديدی بر روی ملتها دارد، درواقع می تواند ازدواج ملتها باشد. در ازدواج همه يک چيز را دنبال می کنند و آن هم تفاهم و احترام متقابل به يکديگر است. علی – اقليد

من بيشتر از ۵ سال هست در اينجا هستم و از نزديک ديده ام که ازدواجها با دو فرهنگ، زبان، مليت و مذهب های مختلف در ۹۵% با طلاق مواجه شده چون دو طرف بعد از چند وقت ميبينن که رفتار هم ديگر رو نمی تونند تحمل کنند. بيشتر ايرانی هايی که من ديدم با خارجيها ازدواج کردن بعد از چند وقت طلاق گرفتن چون اينجا خيلی از رفتارها و فرهنگها با فرهنگ شرقی در تضاد هست. امير – منچستر

من و همسر ايرانی ام است که سال هاست در کنار هم با عشق و علاقه زندگی می کنيم. اول چيزی که برای ما مهم است، خودمان هستيم که با هم کمال تفاهم را داريم. مسائل ديگر و مرزها در درجه پايينی از اهميت در نزد مان است

امان از کابل

من اشکال اساسی در اين گونه ازدواج ها نمی بينم. همان گونه که ازدواج بين دو نفر برآمده از دو فرهنگ متفاوت، احتمال رسيدن به اختلاف در آن بيشتر است ولی اگر سنجيده عمل شود اين گونه ازدواج ها به مراتب مفيدتر از ساير ازدواج های معمولی خواهد بود. زوج پيشتر از هر چيز بايد بهتر هم ديگر را بشناسند و بدانند که اگر ازدواج کنند با چه چيزهايی روبرو خواهند شد. آيا اين وصلت به مشکلات بعدش خواهد ارزيد يا نه؟ اين تفاوت فرهنگی چقدر برای شان مسئله است؟ آيا جاذبه بين شان بيشتر خواهد بود يا اين تفاوت ها که دافعه ايجاد می کند؟ چگونه می توانند ازين تفاوت فرهنگی به سود خودشان استفاده کنند و اين دافعه را به جاذبه تبديل کنند؟ اگر درست برخورد کنند، مطمئنا ً ازدواج موفقی خواهند داشت، آن گونه که حسرت خيلی ها را برخواهند انگيخت . نمونه موفق اين گونه ازدواج ها وصلت من و همسر ايرانی ام است که سال هاست در کنار هم با عشق و علاقه زندگی می کنيم. اول چيزی که برای ما مهم است، خودمان هستيم که با هم کمال تفاهم را داريم. مسائل ديگر و مرزها در درجه پايينی از اهميت در نزد مان است. مرز های کشوری، نژادی، دينی، مذهبی بيشتر در ذهن آدم هاست که بزرگ می شود يا برعکس محو می شود، حتی اگر اين مرزها و تفاوت ها در بيرون آن قدر بزرگ و غير قابل عبور باشد . من طرفدار اين گونه وصلت ها در بين اقوام و نژاد های مختلف هستم، اگر درست و سنجيده عمل شود. امان – کابل

من مدت ۷ سال است باهمسرم آنبا ازدواج کرده ام. همديگر را دوست داريم ولی در هر صورت به آينده مطمئن نيستم. اختلاف فرهنگ، دين، زبان مادری، ارزشها، جشن ها، رسوم و تمام اينها درمجموع باعث اختلافات کوچک و بزرگ ميگردد. گاهی اوقات دوست داری يک فيلم ايرانی رابنشينی با همسرت تماشا کنی يا يک کتاب را درباره اش بحث کنی اما متاسفانه امکان پذير نيست. البته اين موضوع متقابل است و همسرم هم مطمئنا چنين تمايلاتی دارد. بحث درمورد علايق و ارزشها يا به عبارتی آينده فرزند را کمتر مورد بحث قرار می دهيم تا اختلافی پيش نيايد. نتيجه گفته های من اينکه، به کسی توصيه نمی کنم با دختر يا پسری از فرهنگ ديگر ازدواج نمايد. اختلافات بعد بوجود می آيد وخيلی هم بزرگ است. محسن نيازمند – اکراين

در زندگی زنا شويی بعد از زمانی پس از ازدواج، معمولا اختلاف نظرها و سوءتفاهمات بوجود ميايد، که ازدواج با فرهنگ های مختلف مشکل اضافی است که در مراحل مختلف زندگی دامنگير شخص گرديده و به ندامت می انجامد. سيد زمر – مسکو

به نظر من تا وقتی انسانيت در معنی واقعی خود تعريف نشود وانسانها واژه های مطلق انسانی رانشناسند از ارتباط بايکديگر لذت نخواهند برد وچون ازدواج دراکثر کشورهای کمتر توسعه يافته در گرو سنتها و باورهای محلی است معمولا با موفقيت همراه نخواهد بود، مگر اينکه دو زوج از نظر فرهنگی به غنای فرهنگی دست يافته باشند. زنگنه قاسم آبادی – خواف خراسان

نمونه های بسيار زيادی وجود دارد که نشان دهنده اين است که امروزه در جهان سوم هنوز بلوغ کافی مبنی بر اين که ازدواج شرط اول زندگی نيست نرسيده اند، پس بايد اين امر مشمول مرور زمان گرديده تا روزی که اقوام بجای ارج دانستن خود و دين خود بر يکديگر اتفاق را جايگزين نموده تا از شهد شيرين همزيستی با تفاهم زوجين لذت ببرند. محسن – باکو

رفت و آمد بيشتر قبل از ازدواج بسيار در شناخت يکديگر موثر است. اگر تفاوت های فرهنگی و يا مذهبی باعث اختلافی طی اين مدت نشد بنابراين هرگز بعد از ازدواج زوج با مشکلی روبرو نخواهند شد. راشين – لندن

من فکر می کنم ازدواج بين دو فرد از دو فرهنگ متفاوت صورت می گيرد حتما از پايه و اساس محکمتری برخوردار است. چرا که هميشه همدلی از همزبانی بهتر بوده است. اميد – شهرکرد

به نظر من اختلاف فرهنگی می تواند به طور قابل ملاحظه ای در زندگی زناشويی ايجاد مشکل نمايد مگر آنکه يکی از طرفين به طور کاملا منفعلانه فرهنگ طرف مقابل را بپذيرد يا اينکه هر دو به فرهنگ سومی روی آورند. اگر طرفين بخواهند با حفظ ارزشهای فرهنگی خود با هم زندگی کنند بايد مشکلات آن را هم بپذيرند. کاظمی فرامرزی – تهران

وقتی با مشکلات بعد از ازدواج روبرو شدند عشقشان فراموش می شود. در واقع اين خانواده ها هستند که مشکل سازند. بايد ديد که تا چه اندازه آن دو به خانواده‌ها وابستگی دارند. اگر وابستگی بين هر کدام از زوجها به خانواده اش زياد بود بهتر است که قيد آن ازدواج را بزنند. آزاده – تهران

به نظر من مهمترين عاملی که می تواند ازدواج دو نفر با فرهنگ های متفاوت را با شکست مواجه کند تعصبات مذهبی است. دو نفر در اين حالت بايد مشترکا به اين اصل اعتقاد داشته باشند که اصول انسانی بر همه چيز از جمله مذهب مقدم است و از طرف مقابل فقط احترام به همدیگر را رعیت کنند

اوجالا در مراسم عقد پس از تشرف به اسلام
در روزهای اخير يک ازدواج غيرمتعارف در بمبئی غوغا به پا کرد.
مرد جوانی به نام اسد و دختری به نام اوجالا به همديگر دل باخته بودند و قصد ازدواج داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *