اخبار موسسه، داستان

روزهای امین

امروز یکی از روزهای دیدنی موسسه بود ، هم دکتر شیخ مراجعه کننده داشت و هم من و هم موسسه ، شلوغ و پر ازدهام در این میان هم یه جوون 34 ساله اومده بود ثبت نام برای همسریابی و دریافت کمک برای گزینش همسر ، از اهالی غرب ایران بود و به پولی خورده بود و مثلا تاجر بود ، بادی تو غبغب و طرز نشستش هم که افتضاح انگار رییس مجمع امور صنفی اوپیک بود ، دیپلمه ولی به قول خودش پول دار ، تند تند هم میگفت من 15 تا کارمند دارم و توی فلان مجتمع تجاری چیچیک دارم .

القصه طرف از ساعت 2 اومد نشست تا ساعت 5:30 نیم ساعت به اتمام ساعت کار به همکارمون گفتم این آقا برای چی معطله ؟ گقتند اون با سطح تحصیلی که موسسه براش تعیین کرده برای انتخاب مخالفه و فقط از میون مدارک دکترا یا حالا اگر نشد فقط فوق لیسانس انتخاب کنه !!! دیدم طرف انگار تو باغ نیست ، گفتم بگید بیاد تو اتاق من کمی باهاش صحبت کنم و دلیل این درخواست رو جویا بشم …. اومد تو اتاق و کمی حال و احوال دلیل این درخواست رو پرسیدم با کمال تعجب شنیدم که گفت : آخر درس پوله منم اول آخر چیزی هستم که اونها آخرشن پس همه چیزی رو میخوان که من الان دارمش پس بهتره با کسی ازدواج کنم که میخواد از اول شروع کنه و وقتمو تلف نکنم …. 2 ساعت باهاش حرف زدم تا کمی تعدیل شد ولی واقعا برای این طرز فکر که کم هم نیستند طرفدارانش بسیار برخوردم چرا که وقتی ارزش علم و تحصیل به پایین ترین سطحش نزول میکنه و این همه مدارک جعلی و بی مبنا تو جامعه دیده میشه از بالا تا پایین ، این همه استاد و شاگردی که نمیدونن علم و دانش برای چیه و فقط مسابقه مدرک هست ، باید هم این چنین آدمهایی پیدا بشن … مشکل توی الناس علی دین ملوکهم هست….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


چهار × 2 =