اخبار طلاق، خواندنی ها

یک کیسه پول برای طلاق مرد 70 ساله

رئیس دادگاه پس از شنیدن گوشه‌ای از درددل‌های پیرمرد در حالی که با تعجب به او نگاه می‌کرد گفت: پدرجان معنای این کارتان چیست. لطفاً پول‌ها را از روی میز جمع کنید و به طور شفاف بگویید برای چه به دادگاه آمده‌اید و تقاضایتان چیست؟!مرد سالخورده با صدای بغض‌آلود گفت: چند ماه قبل دادخواست طلاق به دادگاه داده‌ام که متأسفانه تاکنون رسیدگی نشده است. می‌‌خواهم هر چه زودتر تکلیفم را روشن کنید. من از دست همسر لجبازم که زندگی من و همه خانواده را تلخ کرده خسته شده‌ام. او از 10 سال قبل خانه را ترک کرده و خانه جداگانه‌ای برای خود گرفته و هیچگونه ارتباطی هم با ما ندارد. در حقیقت او در تمام این مدت با من قهر کرده است. ضمن این که فرزندانمان را هم تحریک کرده و آنها و همسرانشان هم به دیدنم نمی‌آیند. به همین خاطر تنها هستم! حالا هم در 70 سالگی از تنهایی و مشکلات خسته شده‌ام.

قاضی: این پول‌ها را برای چی به دادگاه آورده‌اید؟

مرد که توانایی ایستادن در برابر قاضی را نداشت به آرامی روی صندلی نشست و با دست به کیسه پلاستیکی اشاره کرد و گفت: داخل کیسه مهریه همسرم است. می‌خواهم همین امروز تمامش را پرداخت کنم یا آن را به حساب دادگستری واریز کنم تا حکم طلاق را هر چه زودتر بگیرم. چرا که تصمیم به ازدواج مجدد دارم و نمی‌خواهم آخرین سال‌های زندگی‌ام از تنهایی دق کنم.

وی درباره زندگی‌اش گفت: حدود 40 سال قبل به خواستگاری «شمسی» رفتم. بعد هم با مهریه پنج هزارتومان پای سفره عقد نشستیم و پیوند زناشویی بستیم. سال‌های اول زندگی خوبی داشتیم و احساس خوشبختی می‌کردیم. اما با تولد دخترمان مشکلات‌مان شروع شد. چرا که همسرم علاقه چندانی به نگهداری از بچه نداشت. در نتیجه برایش پرستار خانگی گرفتیم اما باز هم به بهانه‌های مختلف با من درگیر می‌شد. وقتی دختر و پسر دیگرمان هم متولد شدند مشکلات و اختلافات ما بیشتر شد اما به خاطر این که خانواده‌‌ام از هم نپاشد، بداخلاقی‌ها و رفتار خشن همسرم را تحمل می‌کردم. تا این که پس از ازدواج دو فرزند بزرگمان نوبت به دختر کوچکمان رسید. همسرم تصمیم داشت او را به عقد یکی از آشنایانش درآورد اما به دلیل این که خواستگار دخترم را مرد زندگی نمی‌دیدم با ازدواج‌شان مخالفت کردم ولی بالاخره به رغم میل باطنی‌ام و تحت فشارهای خانواده موافقتم را اعلام کردم.

با این حال 8 ماه بعد متوجه شدیم دامادمان فردی خوشگذران و معتاد به مواد مخدر است. بنابراین سعی کردم طلاق دخترم را بگیرم تا بیش از این بدبخت و گرفتار نشود. اما همسرم که خود را مقصر می‌دانست به همین بهانه جنجال به پا کرد و بعد هم به حالت قهر خانه را ترک کرد.

پس از مدتی متوجه شدم او خانه‌ای اجاره کرده و با دو فرزند دیگرمان همان جا زندگی می‌کند. اکنون 10 سال از آن روزها گذشته و تمام تلاش‌هایم برای حل مشکلات و بازگشت همسرم به خانه بی نتیجه مانده است. بنابراین 30 میلیون تومان پول با خودم به دادگاه آورده‌ام تا مهریه همسرم را به «نرخ روز» محاسبه و پرداخت کنم. حتی حاضرم نیمی از خانه‌ام را به او ببخشم به شرط این که دادگاه هر چه زودتر حکم طلاق‌مان را صادر کند.

قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات پیرمرد برای همسر او احضاریه‌ای فرستاد تا پس از رفع ابهام‌ها در این باره تصمیم بگیرد.

پیرمردی که از قهر 10 ساله همسرش به ستوه آمده بود سرانجام برای طلاق با کیسه پر از پول به دادگاه رفت.

مرد 70 ساله‌ که کیسه پلاستیکی مشکی در دست داشت خود را به شعبه 268 دادگاه خانواده رساند و پس از گشودن سفره دل پردردش به قاضی «عموزادی» گفت: آقای قاضی به خدا از این وضعیت یکنواخت خسته شده‌ام و نمی‌دانم چگونه خودم را آخر عمری نجات دهم. شما را به خدا کمکم کنید تا شاید آرامش به خانه‌ام برگردد و …

پیرمرد سپس کیسه‌ای را روی میز قاضی گذاشت و گفت: این هم تمام مهریه همسرم……….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت + 2 =